خرید بک لینک
وحید امیری
وحید امیری

وحید امیری

وحید امیری: زندگی من مثل یک معجزه است
وحید امیری: زندگی من مثل یک معجزه است

وحید امیری: زندگی من مثل یک معجزه است

به گزارش سایت رسمی روزنامه خبروزشی؛ وحید امیری با ویژگی های منحصر به فرد. آرام، بی صدا، بی حاشیه، مهربان و یکسری صفات خوب دیگر.

او را در تیم ملی بی اندازه دوست دارند، همین طور در نفت تهران. فقط کافی است کمی با او نشست و برخاست داشته باشید تا متوجه شوید اخلاق و رفتارش، تفاوت بسیاری با آنچه دارد که درباره فوتبالیست ها می شنویم. با وحید این بار گپی زدیم که بیشتر درباره معجزه ای بود که در زندگی اش اتفاق افتاد.

* وحید فکر نمی کنی چند سال دیرتر به این سطح از فوتبال رسیدی؟
ناشکر نیستم ولی اگر زودتر می آمدم جای پیشرفت بیشتری داشتم.

* از این نظر که به هر حال با این سن و سال بعید است دیگر بتوانی به اروپا بروی.
بله، با این سن و سال سخت است یک باشگاه اروپایی روی من سرمایه گذاری کند. ۲۸ ساله هستم. ولی می گویند آرزو بر جوانان عیب نیست. من هم تلاشم را می کنم.

* درباره وضعیت مالی تو حرف زیاد است. به خاطر همین شاید خیلی ها به تو حق بدهند به کشورهای عربی بروی.
خب راستش من سرمایه آنچنانی در زندگی ام ندارم. اگر جوان بودم می گفتم اشکالی ندارد، یکی، دو سال پول نمی گیرم ولی الان وضعیتم فرق دارد. شاید زیاد نتوانم فوتبال بازی کنم و شرایط مالی ام سخت است.

* فوتبالیست ها این طور فکر می کنند که مگر ما چند سال در سطح حرفه ای هستیم، باید بارمان را ببندیم.
به نظر من از همه چیز مهم تر لذت بردن از فوتبال است. من با فکر سرمایه اندوزی به فوتبال نیامدم. ولی فوتبال یکسری ریسک ها دارد. هرچه باشد، الان خدا را شکر می کنم به خاطر پروسه ای که آن را طی کردم و به اینجا رسیدم. هر جور که فکر می کنم می بینم زندگی من مثل یک معجزه بود. از حالا به بعدش را هم به خدا واگذار می کنم. تا الان زندگی مان را سر و سامان داده و هرچه خدا خواست.

* زندگی جالبی داشتی. یک سال قبل از جام ملت ها کسی تو را نمی شناخت ولی الان ملی پوش هستی، از مراحلی که طی کرده ای بگو!
الان فوتبال لرستان یک سالی است که با حضور خیبر در لیگ یک، پیشرفت کرده. ولی وقتی من بودم، فوتبال خاصی در لرستان وجود نداشت. من در خرم آباد و در لیگ دو و سه بازی می کردم. سپس به نفت مسجدسلیمان رفتم و درها برایم باز شد. دو سال خوب داشتم و همان سال اول تلاش کردم به لیگ برتر بیایم. آقای ویسی گفت تو را به پیکان می آورم ولی جور نشد. همان پیکان به لیگ یک سقوط کرد و اگر آنجا می رفتم، شاید فوتبالم همان جا تمام می شد. خدا خواست سال دوم به یک تیم پرقدرت مثل نفت آمدم. از همان سال اول هم جزو ۵۰ تای تیم ملی بودم چون پاسپورت من را می خواستند.

* وحید بعد از آن پنالتی معروف بازی با عراق، مثل شکست خورده ها بودی. یادت هست؟ این هم بخشی از نشیب فوتبالی ات بود.
در آن بازی من پنالتی را خراب کردم. تیم باخت. خیلی ها ناراحت شدند. فکر کردم همه چیز تمام شده است ولی نمی دانم چه اتفاقی افتاد دوباره خیلی ها نظر دیگری درباره من پیدا کردند. بعد از آن دوباره به تیم ملی دعوت شدم. خدا خیلی به من کمک کرد. همین طور مربیان و بازیکنان نفت و تیم ملی.

* با منصوریان که حرف می زدیم می گفت من حتی دوست دارم کمک کنم وحید به جایی برود که پول بگیرد، جایی مثل چین یا کشورهای عربی.
گفتن ندارد ولی من در این سه سال در نفت شاید مبلغ قراردادم از خیلی ها کمتر بود. ولی چیزی که همیشه برایم مهم بود، مبلغ نبود بلکه نانی بود که می خواستم سر سفره پدر و مادرم و خانواده ام ببرم. هیچ وقت فکر نکردم دستمزدم کم است، گفتم به زمین بروم و تلاش کنم. همیشه با تمام وجود بازی کردم چون در زندگی آموخته ام مهم تر از هر چیز، نان حلال است. خانواده آدم این نان را می خورند و اگر کوچکترین مشکلی در آن باشد، آدم به خیر و برکت نمی رسد. شاید در این سال ها بازی ام در تیم ملی هم به چشم نیامده ولی هیچ وقت در هیچ جا دنبال منافع شخصی ام نبوده ام. حتی به این فکر نکرده ام که حتماً گل ها را خودم بزنم.

منبع:فرانیاز

برچسب: نویسنده: فرانیاز تاريخ: شنبه 11 ارديبهشت 1395 ساعت: 13:38

صفحه بندی